پایان وانمود کردن به حمایت از دموکراسی

منتشر شده در مجله اینترنتی سالن، نوشته گلن گرین­والد، نویسنده و وکیل آمریکایی:

آمریکا با پوشش رسانه‌ای بیداری اسلامی، حمایت خود از معترضان این کشورها را نشان داد. کشورهایی که چند دهه پشتیبانی مالی و نظامی آمریکا را دریافت می‌کردند و این حمایت به دلیل محوریت «حمایت از دموکراسی و آزادی» در پروپاگاندای آمریکا بود. آمریکا در پشت این شعار وارد جنگ­های متعددی شده است…

 اما مفهوم دموکراسی برای آمریکا، در حقیقت خدمت به منافع این کشور است؛ در حالی که «مستبد» در ادبیات آمریکا به دولتی گفته می­شود که از دستورات آمریکا سرپیچی کند، حتی اگر آن دولت با انتخابات آزاد حکمرانی نماید.

 اتفاقات اخیر در جهان عرب، نقاب طرفداری از دموکراسی آمریکا را کنار زده و حقیقت آشکار شد. یکی از اهداف اصلی آمریکا در حمایت از دیکتاتورهای عرب، خاموش کردن دید و باور حقیقیِ مردم بود. زیرا این باورها برخلاف منافع دولت آمریکاست. دموکراسی در جهان عرب، آخرین چیزی است که آمریکا، خواهان آن است. زیرا دموکراسی باور حقیقی مردم را آشکار کرده و احساسات ضد آمریکا و ضد اسراییلی را در آن ها تقویت می‌کند.

 سیاست خارجی آمریکا بین حمایت از دموکراسی اعراب و ترس از نتیجه این دموکراسی، عقب­نشینی از موضع قبلی خود را انتخاب کرده و حال، صریحاً مخالف دموکراسی اعراب است. جان آلترمن، مدیر برنامه خاورمیانه در مرکز مطالعات بین المللی و استراتژیک و عضو شورای امنیت ملی، در نیویورک تایمز در رابطه با انتخابات مصر نوشت:

 “بسیاری در اسراییل و آمریکا و حتی برخی در مصر، ترس از پیروزی اسلام­گرایان در انتخابات مصر را دارند که این امر به خطر افتادن قرارداد صلح بین مصر و اسراییل را به دنبال خواهد داشت. همچنین دشمنی با آمریکا تقویت شده و آشکارا از حماس حمایت شود. آن ها شانس برنده شدن لیبرال‌ها را کم دانسته و ترجیح می‌دهند دیکتاتوری نظامی فعلاً برقرار باشد.

 هر چند منافع آمریکا راه دیگری را در پیش گرفته که توازنی بین مقامات ارتش و سیاست­مداران جدید مصر برقرار شود. ما نمی‌خواهیم هیچ طرفی، طرف دیگر را از صحنه خارج کند. با توجه به نتایج اولیه انتخابات، حائز توجه است که این نتایج، به طبقه تحصیل­کرده لیبرال مصر که رابطه اقتصادی خوبی دارند، کمک کند در قدرت باقی مانده و به جذب سرمایه و ایجاد شغل کمک کند.

 غریضه ما، جستجو به دنبال نظم و ترتیبی است که زمستانِ قبل دیدیم. هر چند، چیزی که مصری­ها و آمریکایی­ها نیاز دارند، مبهم­تر خواهد بود. آن ها به مساعدت نیاز دارند، نه پیروزی.”

 چرا منافع آمریکایی‌ها باید نوع دولت آینده مصر را تعیین کند؟ این به صراحت در فرضیه آلترمن ذکر شده است. سیاست خارجی آمریکا، دیکته کردن رفتارِ یک کشور را، حق مسلم خود می‌داند.

 اما آلترمن به حقیقتی اعتراف می‌کند که اکثر رسانه‌ها نادیده می‌گیرند. آمریکا در واقع به دنبال دموکراسی در مصر نیست و از این دموکراسی می‌ترسد! نتایج نظرسنجی نشان داده در بین مصری‌ها، مخالفت بسیاری در قبال سیاست آمریکا در این کشور وجود دارد. آمریکا به دنبال دشمنی مصری‌ها با ایران، حفظ صلح با اسرائیل، بی‌اعتنایی به مخمصه فلسطین و پایبندی به اهداف ایالات متحده است. اما طبق نظرسنجی «پو» نزدیک هشت نفر از هر ۱۰مصری، دید بدی نسبت به آمریکا دارند. نظرسنجی در جهان عرب نشان می‌دهد آمریکا و اسرائیل دو دشمن اصلی هستند؛ نه ایران و سه رهبر محبوب خارجی، اردوغان، هوگو چاوز و دکتر احمدی‌نژاد.

 نظرسنجی دانشگاه مریلند در سال ۲۰۱۰ نشان­دهنده حمایت گسترده مصری‌ها از برنامه هسته‌ای ایران است و حتی مردم این کشور معتقدند داشتن بمب اتمی حق ایران بوده و ایران هسته‌ای امری مثبت برای منطقه است. با این اوصاف، نباید انتظار داشت آمریکا و متخصصان آن کشور علاقه‌ای به حضور دموکراسیِ واقعی در مصر و به طور کل، جهان عرب داشته باشند.

 نوام چامسکی، فیلسوف دانشگاه ام.آی.تی می‌گوید، آمریکا و متحدان غربیِ وی نه تنها موفق به کنترل منطقه نخواهند شد، بلکه بیرون رانده می‌شوند. آلرتمن به همین دلیل، خواستار یک توازن بین مقامات ارتش و سیاست­مداران مصر است. در واقع، آن ها به دنبال تحکیم توانایی ارتش مصر برای جلوگیری از اجرای خواست شهروندان توسط رهبران برگزیده هستند. ترس از دموکراسی اعراب گاهی توسط نئوکان‌های آمریکایی و حتی نتانیاهو بیان شده و حال به صاحب­نظرانِ سیاست خارجی آمریکا نیز سرایت کرده است.

 دولت اوباما چاپلوسی زیادی برای انقلاب مصر کرد؛ اما رییس شکنجه‌گر مبارک ـ عمر سلیمان ـ را به جای وی نشاند. وی در نظر مصری‌ها فردی منفور است. این حرکت آمریکا، نظر رأی‌دهندگان کشور خود را جلب کرد، اما مصری‌ها از این حرکت مطلع بودند. در نتیجه، مصری‌ها دید بدتری نسبت به آمریکا در سال‌های بوش دارند. مصری‌ها ۶۴ درصد اعتماد کمتری نسبت به اوباما دارند که این رقم نسبت به سال گذشته، ۵ درصد افزایش یافته است. مصری‌ها مشتاق دموکراسی هستند و شجاعانه به تظاهرات در خیابان ادامه خواهند داد.

 آمریکا ممکن است مردم کشور خود را گمراه کرده و به آنان بقبولاند که به دنبال آزادی و دموکراسی است، هر چند برخلاف آن عمل می‌کند؛ اما نمی‌تواند شهروندان کشورهای تحت ظلم را فریب دهد.

ممانعت مصر از انحراف سرنوشت بهار عربی

تا چند روز قبل، همگان نسبت به آینده انقلاب‌های عربی بد‌بین بودند و پس از “بهار عربی” سوز سرمای پاییزی به این کشورها رسیده بود و در تونس و مصر شاهد سرکوب وحشیانه، مداخله خارجی، جنگ شهری و بازگشت نیروهای امنیتی بودیم. حتی به نظر برخی، این تغییرات به هیچ وجه انقلاب نبوده و تنها قسمتی از تونس شامل تغییرات دموکراتیک خواهد شد.

اما اکنون، موج انقلابی مجددا در مصر شعله ور شده و صدها هزار نفر در تظاهرات خونین علیه رژیمی نظامی به پا خواستند که هیچ قصدی برای ترک قدرت ندارد. بعد از سرنگونی حسنی مبارک، ژنرال‌های ارتش قدرت را دست گرفته و جنبش‌های محبوب را سرکوب کردند. آنها هم‌چنین هزاران نفر را زندانی و شکنجه کرده و به تظاهرکنندگان حمله ور شدند و از طرفی سعی می­کردند خشونت­های فرقه­ای را بین مردم گسترش دهند.

اما  کوشش آن‌ها برای کسب قدرت قانونی به شعله وری بیشتر تظاهرات انجامید و آن‌ها را رو در روی حزب قدرتمند اخوان المسلمین قرار داد و بار دیگر ارتش را به اتخاذ تصمیمات جدی برای کاهش موج اعتراضات واداشت.

این در حالیست که آمریکا و متحدان وی هنوز مصر را دارایی مطیع خود می‌دانند. این امر را می‌توان از موضع گیری آنان نسبت به کشته شدن ۳۸ تظاهر کننده و مجروح شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر در این درگیری ها دریافت. پس از این حوادث “الیستر برت” وزیر خارجه انگلیس گفته بود که قدرت باید در جای خود قرار گیرد. کاخ سفید نیز مجددا سعی کرد که جانب هر دو طرف را نگه دارد، همان طور که در ژانویه و فوریه سال جاری زمانی که مبارک ۸۵۰ نفر را در سه هفته قتل عام کرد همین موضع از جانب آنها اتخاذ شد.

از روزی که دیکتاتور مصری سقوط کرد، قدرت‌های غربی و متحدانشان در خلیج فارس تلاش کردند تا انقلاب‌های عربی را به نفع خود جهت دهند. در تونس و مصر، آمریکا و عربستان سعودی پول‌های زیادی خرج کردند تا متحدانی بیابند. دولت اوباما ۱۲۰ میلیون دلار در این دو کشور هزینه کرده تا دموکراسی مورد نظر خود را گسترش دهد. در حالی‌که هم اکنون دولت اردن، بعد از اسراییل بیشترین کمک را به نسبت جمعیت خود از آمریکا دریافت می‌کند.

قدم دوم، حمایت سرکوب تظاهر کنندگان بود. در ماه مارس، آمریکا به عربستان سعودی و امارت چراغ سبز حمله به بحرین، پنجمین پایگاه نظامی خود را نشان داد. گزارش منتشر شده رژیم بحرین جزییات نوع کشتار، شکنجه و دستگیری بسیاری از معترضان را نشان می دهد.

تاکتیک سوم غرب و متحدان عرب وی تلاش برای قرار دادن خود در راس این بیداری‌هاست. این همان اتفاقی است که در لیبی افتاد، جایی که مداخله نظامی در آن به کمک قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس ممکن شد و نتیجه آن سرنگونی رژیم قذافی در کنار ۳۰ هزار کشته بود. اما از دیدگاه ناتو، حداقل دولت تشکیل شده در طرابلس گرایشات غربی دارد.

این به معنای بازگشت استعمار به کشورهای عربی برای تسخیر نفت لیبی است که پس از اشغال عراق انجام می­شود و همین باعث شد که محمد هیکل، مشاور سابق جمال عبدالناصر در مورد تهدید قرارداد سایکس پیکوی جدید – قراردادی که پس از جنگ جهانی اول بین انگلیس و فرانسه برای تقسیم غنائم در منطقه نوشته شد- صحبت کند.

حال بعد از گذشت‌ ماه‌ها، سلاحی دیگر به اسم تفرقه دینی برای مهار و یا انحراف بیداری عربی مورد استفاده قرار می گیرد. آن‌ها بیداری مردم بحرین را به جمعیت شیعه ایران مرتبط کرده و از این طریق سرکوب  آنان را توجیه کردند و عربستان سعودی نیز تظاهرات در استان‌ نفت‌خیز شرقی خود را توسط همین حربه سرکوب نمود.

این نقشه برای سوریه نیز در حال اجراست. سوریه در ماه‌های اخیر با شورش‌های فراوانی مواجه شده، اما مساله، خشونت بکار رفته توسط حکومت بشار اسد یا دفاع از حقوق بشر در این کشور نیست. بلکه مساله این است که سوریه متحد ایران و حزب الله لبنان بوده و مخالف آمریکا، اسراییل و متحدان عرب آنان است.

هم اکنون تظاهرات مسالمت آمیز سوریه تبدیل به شورش مسلحانه و درگیری شوم تفرقه‌انگیز و جنگ شهری شده‌است. هیچ یک از دو طرف، قدرت پیروزی ندارند اما رهبران مورد حمایت غرب چندین بار خواهان مداخله خارجی‌ها و مدل منطقه پرواز ممنوع مانند لیبی شدند. هر چند ناتو هر گونه مداخله نظامی بدون حمایت سازمان ملل را رد کرده است اما ممکن است با اوج درگیری ها معادلات تغییر کند. یک راه اجتناب از چنین فاجعه‌ای مذاکره سیاسی در سوریه توسط ایران و ترکیه است هر چند محکوم کردن دولت سوریه توسط ترکیه فراتر از آن رفته که چنین توافقی عملی باشد.

روشن است که انقلاب‌های عربی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و تفرقه و دخالت خارجی، دشمنان مشترک آن‌ها هستند. یکی از عوامل حیاتی مقاومت رژیم‌های مستبد حمایت قدرت‌های غربی از آنان برای رسیدن به ثبات استراتژیک است و هر نوع خاورمیانه دموکراتیکی در آینده مسلما بسیار مستقل­تر از حال حاضر خواهد بود. به این دلیل است که شروع مجدد انقلاب در مصر که محور جهان عرب است این پتانسیل را دارد که نه تنها تغییرات دموکراتیک در این کشور را شتاب دهد بلکه شرایط منطقه را نیز تغییر دهد و در برابر تلاش­ها برای جلوگیری از نوگرایی در منطقه ایستادگی کند.

تا چند روز قبل، همگان نسبت به آینده انقلاب‌های عربی بد‌بین بودند و پس از “بهار عربی” سوز سرمای پاییزی به این کشورها رسیده بود و در تونس و مصر شاهد سرکوب وحشیانه، مداخله خارجی، جنگ شهری و بازگشت نیروهای امنیتی بودیم. حتی به نظر برخی، این تغییرات به هیچ وجه انقلاب نبوده و تنها قسمتی از تونس شامل تغییرات دموکراتیک خواهد شد.

اما اکنون، موج انقلابی مجددا در مصر شعله ور شده و صدها هزار نفر در تظاهرات خونین علیه رژیمی نظامی به پا خواستند که هیچ قصدی برای ترک قدرت ندارد. بعد از سرنگونی حسنی مبارک، ژنرال‌های ارتش قدرت را دست گرفته و جنبش‌های محبوب را سرکوب کردند. آنها هم‌چنین هزاران نفر را زندانی و شکنجه کرده و به تظاهرکنندگان حمله ور شدند و از طرفی سعی می­کردند خشونت­های فرقه­ای را بین مردم گسترش دهند.

اما  کوشش آن‌ها برای کسب قدرت قانونی به شعله وری بیشتر تظاهرات انجامید و آن‌ها را رو در روی حزب قدرتمند اخوان المسلمین قرار داد و بار دیگر ارتش را به اتخاذ تصمیمات جدی برای کاهش موج اعتراضات واداشت.

این در حالیست که آمریکا و متحدان وی هنوز مصر را دارایی مطیع خود می‌دانند. این امر را می‌توان از موضع گیری آنان نسبت به کشته شدن ۳۸ تظاهر کننده و مجروح شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر در این درگیری ها دریافت. پس از این حوادث “الیستر برت” وزیر خارجه انگلیس گفته بود که قدرت باید در جای خود قرار گیرد. کاخ سفید نیز مجددا سعی کرد که جانب هر دو طرف را نگه دارد، همان طور که در ژانویه و فوریه سال جاری زمانی که مبارک ۸۵۰ نفر را در سه هفته قتل عام کرد همین موضع از جانب آنها اتخاذ شد.

از روزی که دیکتاتور مصری سقوط کرد، قدرت‌های غربی و متحدانشان در خلیج فارس تلاش کردند تا انقلاب‌های عربی را به نفع خود جهت دهند. در تونس و مصر، آمریکا و عربستان سعودی پول‌های زیادی خرج کردند تا متحدانی بیابند. دولت اوباما ۱۲۰ میلیون دلار در این دو کشور هزینه کرده تا دموکراسی مورد نظر خود را گسترش دهد. در حالی‌که هم اکنون دولت اردن، بعد از اسراییل بیشترین کمک را به نسبت جمعیت خود از آمریکا دریافت می‌کند.

قدم دوم، حمایت سرکوب تظاهر کنندگان بود. در ماه مارس، آمریکا به عربستان سعودی و امارت چراغ سبز حمله به بحرین، پنجمین پایگاه نظامی خود را نشان داد. گزارش منتشر شده رژیم بحرین جزییات نوع کشتار، شکنجه و دستگیری بسیاری از معترضان را نشان می دهد.

تاکتیک سوم غرب و متحدان عرب وی تلاش برای قرار دادن خود در راس این بیداری‌هاست. این همان اتفاقی است که در لیبی افتاد، جایی که مداخله نظامی در آن به کمک قطر و دیگر کشورهای خلیج فارس ممکن شد و نتیجه آن سرنگونی رژیم قذافی در کنار ۳۰ هزار کشته بود. اما از دیدگاه ناتو، حداقل دولت تشکیل شده در طرابلس گرایشات غربی دارد.

این به معنای بازگشت استعمار به کشورهای عربی برای تسخیر نفت لیبی است که پس از اشغال عراق انجام می­شود و همین باعث شد که محمد هیکل، مشاور سابق جمال عبدالناصر در مورد تهدید قرارداد سایکس پیکوی جدید – قراردادی که پس از جنگ جهانی اول بین انگلیس و فرانسه برای تقسیم غنائم در منطقه نوشته شد- صحبت کند.

حال بعد از گذشت‌ ماه‌ها، سلاحی دیگر به اسم تفرقه دینی برای مهار و یا انحراف بیداری عربی مورد استفاده قرار می گیرد. آن‌ها بیداری مردم بحرین را به جمعیت شیعه ایران مرتبط کرده و از این طریق سرکوب  آنان را توجیه کردند و عربستان سعودی نیز تظاهرات در استان‌ نفت‌خیز شرقی خود را توسط همین حربه سرکوب نمود.

این نقشه برای سوریه نیز در حال اجراست. سوریه در ماه‌های اخیر با شورش‌های فراوانی مواجه شده، اما مساله، خشونت بکار رفته توسط حکومت بشار اسد یا دفاع از حقوق بشر در این کشور نیست. بلکه مساله این است که سوریه متحد ایران و حزب الله لبنان بوده و مخالف آمریکا، اسراییل و متحدان عرب آنان است.

هم اکنون تظاهرات مسالمت آمیز سوریه تبدیل به شورش مسلحانه و درگیری شوم تفرقه‌انگیز و جنگ شهری شده‌است. هیچ یک از دو طرف، قدرت پیروزی ندارند اما رهبران مورد حمایت غرب چندین بار خواهان مداخله خارجی‌ها و مدل منطقه پرواز ممنوع مانند لیبی شدند. هر چند ناتو هر گونه مداخله نظامی بدون حمایت سازمان ملل را رد کرده است اما ممکن است با اوج درگیری ها معادلات تغییر کند. یک راه اجتناب از چنین فاجعه‌ای مذاکره سیاسی در سوریه توسط ایران و ترکیه است هر چند محکوم کردن دولت سوریه توسط ترکیه فراتر از آن رفته که چنین توافقی عملی باشد.

روشن است که انقلاب‌های عربی ارتباط تنگاتنگی با هم دارند و تفرقه و دخالت خارجی، دشمنان مشترک آن‌ها هستند. یکی از عوامل حیاتی مقاومت رژیم‌های مستبد حمایت قدرت‌های غربی از آنان برای رسیدن به ثبات استراتژیک است و هر نوع خاورمیانه دموکراتیکی در آینده مسلما بسیار مستقل­تر از حال حاضر خواهد بود. به این دلیل است که شروع مجدد انقلاب در مصر که محور جهان عرب است این پتانسیل را دارد که نه تنها تغییرات دموکراتیک در این کشور را شتاب دهد بلکه شرایط منطقه را نیز تغییر دهد و در برابر تلاش­ها برای جلوگیری از نوگرایی در منطقه ایستادگی کند.

لابی‌های منافقین برای جلب حمایت مقامات آمریکایی

گروهک تروریستی مجاهدین خلق در قانون ایالت متحده آمریکا به عنوان یک گروه تروریستی شناخته شده و از همین رو برای خروج از عراق و کمپ اشرف به مشکلات عدیده‌ای بر خورده‌اند. بنابراین سعی دارند با لابی‌هایی در آمریکا سازمانشان را از لیست سازمان‌های تروریستی خارج کنند.

به نقل از نیویورک تایمز لابی‌های این گروه برای خروج از لیست تروریست‌ها حمایت افراد زیادی را جلب نکرده است.

طرفداران آمریکایی سازمان، توسط موسسات سخنرانی استخدام شده و دستمزدی از ۱۰ هزار تا ۵۰ هزار دلار برای سخنرانی و حمایت از گروه مجاهدین خلق دریافت کرده‌اند. برخی حتی به پاریس، برلین و بروکسل برای انجام این رسالت پرواز داشته‌اند.

تمام طرفداران این گروه مدعی هستند که اهداف بشردوستانه داشته و هدف آن‌ها حمایت و اسکان دادن ۳۴۰۰ عضو این گروه در کمپ عراق است. آن‌ها می‌گویند، برچسب تروریست بودن، در حال بررسی توسط وزیر خارجه آمریکا بوده و این برچسب قدیمی و غیر قابل توجیه است.

دولت نوری المالکی در عراق گفته این کمپ باید تا ۳۱ دسامبر بسته شود و ساکنین آن به جای دیگری از عراق منتقل شده تا عراق بتواند این کمپ را به مردم آن برگرداند.

دو حمله سربازان عراقی به این کمپ تلفات زیادی داشته است. در اولین حمله در ژوییه ۲۰۰۹ یازده نفر و در آوریل ۲۰۱۱، ۳۴ نفر از ساکنین کشته شدند منافقین و حامیان آمریکایی آن معتقدند دولت مالکی به دولت ایران نزدیک بوده و احتمال دارد به زودی کشتار وسیعی را برای تصرف این کمپ انجام دهد.

حامیان این گروه می‌گویند آمریکا پس از خلع سلاح مجاهدین، امنیت این کمپ را تضمین کرد و در صورت حمله آمریکا مسوول خواهد بود.
آقای ریج، عضو سابق کنگره گفته است، ما به آنان قول داده‌ایم. آن‌ها دو بار مورد حمله قرار گرفته‌اند. ما چگونه می‌توانیم از دولت مالکی اطمینان داشته باشیم؟ وی هم‌چنین گفت دشمنی گروه با رهبران ایران نظر شخصی این گروه است. او ادامه داد: به نظر من اگر این گروه برای ایران تهدید به حساب بیایند، دوست ما خواهند بود. زیرا دشمن دشمن ما هستند. او اشاره کرد گروه مجاهدین در مورد برنامه هسته‌ای ایران در زمان دولت بوش، اطلاعات مفیدی را به آنان ارائه کرده است.

کمپین طرفداری از منافقین گاهی تبلیغات تمام صفحه برخی از روزنامه‌ها را در برمی‌گیرد و در این تبلیغات خود را با عنوان اصلی‌ترین گروه مخالف ایران معرفی می‌کنند. هر چند اکثر تحلیل‌گران این عنوان را اشتباه می‌دانند مجاهدین افراد بانفوذی در واشنگتن را با قیمت بالا اجیر کرده‌اند. موکلین اکین گامپ استراس موفق شد در سال ۲۰۰۹ گروهک مجاهدین را از لیست تروریستی در اتحادیه اروپا خارج کنند.

این گروه میلیون‌ها دلار خرج کرده و سوال‌های زیادی پیرامون پشتوانه مالی آنان مطرح است. علی صفوی رییس موسسه سیاسی تحقیقاتی خاور نزدیک در واشنگتن و یکی از طرفداران مجاهدین می‌گوید، بودجه آنان از ایرانیان ثروتمندی می‌آید که در آمریکا و اروپا ساکن هستند. اما حمایت مالی گروه تروریستی جزو جرائم است و طرفداران اصرار دارند این پول به جانب‌داران این گروه برسد، نه خود گروه مجاهدین.

درخواست خارج شدن از لیست تروریست‌ها در مجلس آمریکا ۹۷ حامی شامل رییس کمیته اطلاعات مجلس، مایک راجرز دارد. در ماه گذشته سناتور‌ها لئون پنتا، وزیر دفاع را در مورد تهدیدهای پیرامون کمپ اشرف آگاه ساختند. مارک تونر، سخنگوی وزارت خارجه گفت، مقامات در حال بررسی هستند تا هر چه سریع‌تر گروه را از لیست تروریستی خارج کنند. مقامات آمریکایی در حال تلاش هستند تا ساکنین کمپ اشرف را با کمک سازمان ملل به کشورهای دیگر انتقال دهند

دیگر مقامات رسمی گفتند ما در حال مذاکره با دولت عراق و رهبران اشراف هستیم تا حداکثر انعطاف را در بسته شدن کمپ نشان دهند.
اما مقامات، مقبولیت گروه توسط حامیان آمریکایی منافقین به عنوان نماینده مخالفین ایران و حامی ارزش‌های دموکراتیک را ناامیدانه دانستند.

در طی سال‌ها بررسی، مقامات آمریکایی شاهد کنترل مستبدانه رهبران کمپ بر ساکنان اشرف بوده و بیشتر آنان را شبیه فرقه دیکتاتوری کردند. آن‌ها دید بدی نسبت به مریم و مسعود رجوی دارند. این دو رهبران گروه تروریستی مجاهدین بوده و در جایی نامعلوم در فرانسه زندگی می‌کنند. ‌ همچنین مقامات، از نفرت مردم ایران نسبت به این گروه اطلاع دارند. این نفرت به خاطر طرفداری و همکاری با صدام حسین در دهه هشتاد است. وزارت خارجه امسال به این نتیجه رسید که هر گونه نشانه‌ای مبنی بر حمایت گروهک مجاهدین توسط آمریکا منجر به برانگیختن احساسات ضدآمریکایی خواهد شد.

در عراق نیز این گروهک به ویژه در بین اکثریت شیعه، مورد تنفر است. زیرا دیکتاتور عراق را در سرکوب تظاهرات شیعی در سال ۱۹۹۱ کمک کرد. هر چند این گروه هر گونه همکاری را نفی کرد. به دلیل دشمنی عراقی‌ها با این گروه، خارج کردن آنان از لیست تروریست‌ها، از خطر حمله شدن به آنان را کم نخواهد کرد.

گروهک مجاهدین از دهه هفتاد تا نود هزاران ترور در ایران انجام داده و چندین مقام رسمی ایرانی را کشته است. اما آمریکایی‌های معتقدند که این گروه یک دهه است که در هیچ فعالیت تروریستی شرکت نکرده است.

دین، رییس کمیته ملی دموکراتیک از سال ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ می‌گوید، شکست دولت در عمل‌کرد قاطعانه منجر به فاجعه بشری خواهد شد. آقای موکاسی گفت، او معتقد نیست مجاهدین یک فرقه بوده، حتی اگر چنین بوده، دلیلی بر ماندن این گروه در لیست تروریستی نیست. این افراد بدون هیچ آزاری در کمپ نشسته‌اند.

آقای موکاسی مانند دیگر طرفداران اظهار داشته به وی مانند بقیه پرداخت شده است. بنا بر وب سایت موسسه سخنرانی، وی ۱۵ هزار تا ۲۰ هزار دلار دریافت کرده است. اما او اصرار دارد که پول معیاری برای او و دیگر حامیان این گروه نبوده است.

منبع

بازی پنتاگون برای تفرقه بین اعراب و ایرانیان

طی چند هفته گذشته آمریکا مدعی شده است که طرحی را خنثی کرده است که قرار بوده است در آن دو ایرانی، عادل جبیر سفیر عربستان سعودی در واشنگتن را ترور کنند. تحلیل گران در تلاش برای یافتن دلیلی موجه برای انتشار شایعه پیش آمده بودند. شایعه‌ای که توسط آمریکا ارائه شده و در آن ایران را متهم به ترور دیپلمات سعودی در واشنگتن کرده‌اند.

اما به جای یافتن دلیل ایران برای این ترور، باید انگیزه واشنگتن برای این تئا‌تر سیاسی را پیدا کرد. دولت آمریکا تلاش کرده تا جامعه جهانی را از طریق شورای امنیت سازمان ملل و تماس با پایتخت‌های کشور‌ها از تهدید آگاه سازد.

تمام این سر و صدا به خاطر یک جرم بود. اما این هجمه جزیی از دستگاه دیپلماسی عمومی آمریکا در قبال ایران است. آمریکا در چند سال گذشته سعی در دشمن سازی برضد ایران داشته است و این تلاش‌ها در دستگاه سیاسی آمریکا غیرعادی نیست. قسمت جالب این ماجرا، تاکید بیش از حد آمریکا بر این داستان، بعد از بیداری اسلامی در خاورمیانه است

وارد کردن تیم قرمز

در مارس گذشته، همزمان با به وقوع پیوستن انقلاب‌های عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا، مرکز فرماندهی ارتش آمریکا برای عملیات نظامی در بیست کشور – شامل ایران، عربستان سعودی، عراق، مصر، یمن، بحرین و اردن – مانور تیم قرمز برای سنجیدن یک روایت سیاسی جهت رو در رو کردن اعراب و ایرانیان علیه یک دیگر اجرا کردند

در زیر لیست سوالات و فرض‌های پیش آمده در مانور اعراب در مقابل ایرانیان آمده است:

فرض: محرک بین اعراب و ایرانیان، تاریخ، مذهب، زبان و فرهنگ است که خیلی ساده موانع زیادی را ایجاد می‌کند.

فرض: فرودست بودن کلی اعراب نسبت به ایرانیان به معنای این است که خیلی از اعراب از توسعه و تسلط ایرانیان در خاورمیانه ترس دارند. در ذهن آنان امپراطوری فارس‌ها هرگز از بین نرفته و نسبت به اکثر کشورهای عربی خودکفا‌تر است.

فرض: ایجاد برخورد تمدن‌ها. مانند اسلام در مقابل یهودیت/مسیحیت، جنگ بین غرب/اسراییل و اعراب/ایرانیان. به نظر می‌رسد در اینجا سناریویی نیست که اعراب و ایرانیان علیه غرب/آمریکا متحد شوند

سوال: آیا بحث درگیری عرب و فارس را مطرح کنیم یا اختلاف شیعه و سنی بهتر است؟

سوال: چه چیزی می‌تواند اعراب و ایرانی‌ها را حتی موقتی متحد کند؟

این روایات دو فرض را ایجاد می‌کند: جدایی بین اعراب و ایرانیان مسئله ای است که در صورت عدم تحقق و ایجاد اتحاد بیشتر دو گروه در بیداری اسلامی میتواند به یک تهدید برای منافع آمریکا تبدیل شود. زیرا این سوال نگران کننده مطرح شده است: چه چیزی می‌تواند اعراب و ایرانی‌ها را حتی موقتی متحد کند؟

با توجه به مسائل ذکر شده، آیا هدف مطمئن شدن از دشمنی شدید بین ایرانیان و اعراب است؟

در این منطقه سه مسئله باعث تفرقه میان مردم می‌شود. سنی علیه شیعه، اعراب علیه ایران و اسلام‌گرایان علیه سکولار‌ها. هر چند ممکن است تنش‌های طبیعی بین این گروه‌ها وجود داشته باشد اما از انقلاب جمهوری اسلامی تا حال روایات رو به رشدی جهت ایجاد ترس از شیعه، ایران و اسلام گرایان برای منافع ژئوپولیتیکی رواج داشته است و متحدان آمریکا در منطقه – اردن، عربستان سعودی، مصر، کویت، بحرین و یمنن – از پیش تازان این تلاش بوده‌اند.

توازن قدرت جا به جا شده است

همزمان با مانور تیم قرمز، تظاهرات سیاسی مسالمت‌آمیز، رژیم‌های موافق با آمریکا در تونس و مصر را سرنگون کردند و به وضعیت بحرانی در یمن و بحرین رسیدند.

سیاست‌گذاران آمریکا حق دارند تا نگران شوند. ایران از بیداری اسلامی سود برده است. کشوری که در سه دهه اخیر در تلاش برای قطع کردن منافع آمریکا و اسراییل در خاورمیانه بوده است. سقوط دیکتاتورهای موافق با آمریکا باعث شد تا سیاست خارجی کشور‌ها به سمت نظرات ایران تغییر کند.

بنا بر نوشته دیوید سنگر در نیویورک تایمز، دولت آمریکا هرگز نگاه خود بر این روند‌ها را بر نداشته است. در فوریه گذشته، یک ماه قبل از مانور تیم قرمز وی نوشت:

هر تصمیم – از لیبی تا یمن تا بحرین تا سوریه – بررسی می‌شود که چگونه روی پازل مسلط دولت آمریکا و استرتژی منطقه‌ای وی تاثیر می‌گذارد. چگونه سرعت برنامه هسته‌ای ایران را بگیرد و فرصت برای شورش و سرنگونی در آنجا زیاد شود.

پنتاگون و رسانه‌های اجتماعی

انقلاب‌های عربی توسط شبکه‌های اجتماعی سرعت گرفت. در کشورهایی که رسانه عمومی یا تشویق نمی‌شود و یا کاملا ممنوع شده است.

پنتاگون فعالانه به دنبال شناخت، تاثیرگذاری و کنترل این رسانه‌هاست. در ژوییه بازوی فناوری در وزارت دفاع یک برنامه ۴۲ میلیون دلاری معرفی کرد که در آن ارتش آمریکا مجهز به شناسایی، طبقه بندی و سنجش ترکیب‌، توسعه و گسترش ایده‌ها و مفاهیم در شبکه‌های اجتماعی شده است.

با تصویب شدن فضای سایبر به عنوان فضای عملیاتی برای نیروهای مسلح باید دید چه زمانی این ابزارهای آنلاین تجهیز می‌شوند. اما می‌توان مطمئن بود که یکی از اهداف اول ایران خواهد بود.

ساخت روایات

مطرح کردن روایتی که ایران را به عنوان تهدید برای ملت‌های عربی معرفی کندمنافع زیر را تامین مینماید: توجیه فروش بیش از ۱۲۰ میلیارد دلار اسلحه به دولت‌های عربی و ممانعت از استحکام موقعیت ایران در عراق پس از خروج نیروهای آمریکا در آخر دسامبر.

اما بیداری‌های اسلامی در برنامه‌های واشنگتن اختلال ایجاد کرد است. عربستان سعودی، رقیب اصلی ایران و نزدیک‌ترین متحد عرب آمریکا، سربازان خود را به بحرین فرستاده تا به طور وحشیانه‌ای تظاهرات را سرکوب کند. هم‌چنین به دیکتاتورهای منطقه پناهندگی داده و رژیم‌های استبدادی باقی مانده را تامین مالی می‌کند.

خزانه داری عربستان سعودی مطمئن است که نقطه نظراتش در واشنگتن شنیده می‌شود. عربستان سعودی بیش از نیمی – ۶۷ میلیارد دلار – از ارزش تسلیحات بحث برانگیز منطقه را می‌پردازد. پادشاهی عربستان هم‌چنین در حال تجهیز ۳۵ هزار نیرو برای حمایت از پادشاهی، ثروت نفت و پایگاه‌های اتمی در آینده است. بدون شک مرکز فرماندهی آمریکا بر این پروژه نظارت خواهد داشت

انقلاب‌های عربی یک تهدید برای این برنامه‌ها به حساب می‌رود. در ماه‌های اخیر دولت اوباما تحت فشار بوده تا با فروش ۵۳ میلیون دلار اسلحه به بحرین موافقت کند. این معامله به دلیل سرکوب تظاهرات مسالمت آمیز مخفی ماند. فشار کنگره و گروه‌های حقوق بشر باعث شد تا وزارت خارجه به طور رسمی هفته پیش موافقت با فروش را اعلام کند

بنابراین به نظر می رسد هم زمان با ادامه بیداری اسلامی برای از بین بردن وضع موجود در منطقه ایالات متحده برخلاف ارزش‌های اعلام داشته خود عمل می‌کند و اجازه می‌دهد محاسبات مالی و سلطه‌گری سیاست خارجی را جهت دهی کند.

منبع

نقش گفتمان در خلق واقعیت

در مورد نقش و تاثیر گفتمان ها در خلق وافعیتهای اجتماعی نظرات مختلفی وجود دارد.

اما نظر غالب در میان اندیشمندان جامعه سیاسی بر آنست که نه تنها با ایجاد گفتمان مطلوب میتوان واقعیتهای مورد نظر را در جامعه هدف ایجاد کرد بلکه اصولا راه دیگری جز اشاعه گفتمان برای ایجاد و خلق ارزشها و هنجارها در جامعه وجود ندارد.

از این منظر هنجارهایی چون دموکراسی یا حقوق بشر را نمیتوان از طریق وضع قانون ایجاد کرد بلکه این مفاهیم نتیجه رواج یک گفتمان در جامعه و تبدیل شدن به زبان رایج هستند.

به عقیده این گروه دموکراسی و حقوق بشر محصول و فراورده نهادهای راس جامعه نیستند بلکه محصولات بین الاذهانی زبانی هستند و چنین هنجارهایی زمانیکه یک گفتمان بقدر کافی طولانی شود و ادامه یابد شکل میگیرند.

دیپلماسی عمومی اتحادیه اروپا در قبال جمهوری اسلامی

تخریب چهره

عرصه دیپلماسی مردمی همانگونه که عرصه ایجاد اعتبار و ارتقاء چهره یک کشور است می‌تواند عرصه تخریب چهره و کاهش اعتبار نیز باشد. از این رو در بررسی دیپلماسی عمومی بازیگران این عرصه علاوه بر توجه به ابعاد ایجابی چنین فعالیتهایی باید جنبه های سلبی را نیز مدنظر داشت. معمولا رسانه های بین المللی اعم از خبرگزاری های شناخته شده، شبکه های تلویزیونی صاحب نفوذ، شرکتهای تخصصی روابط عمومی نقش اصلی را در این زمینه ایفا میکنند. از سوی دیگر این عرصه امکان فعالیت های غیر آشکار زیادی را فراهم می‌سازد که ردیابی آنها به سختی امکان پذیر است. ایجاد صدها وبلاگ، سایت، شبکه های اجتماعی گوناگون و غیره نمونه هایی از این فعالیتهاست. تضمین موفقیت در عرصه دیپلماسی مستلزم توجه ویژه به این بعد از روابط بین الملل و افزایش آگاهی از زوایای پیدای و پنهان آن است.

تئوری پردازی دیپلماسی مردمی

اگرچه فعالیت دیپلماسی عمومی دارای چند قرن سابقه است ولی مطالعات دانشگاهی این موضوع کاملا جدید است. در زمینه تئوری پردازی برای دیپلماسی عمومی و حتی در مطالعات تجربی دیپلماسی عمومی همواره مشکل اساسی اینست که معیارهای ارزیابی موفقیت و یا نتایج فعالیت دیپلماسی عمومی کاملا روشن نیست. بدیهی است که بدون توجه به نتایج سیاستها و اقدامات در پیش گرفته شده نیز نمی‌توان تصویر روشنی از میزان موفقیت یا ناکامی داشت. محققین روابط بین الملل بیشتر براین نکته متمرکز شده اند که دیپلماسی عمومی ابزار قدرت نرم است و لذا افزایش قدرت نرم یک کشور به منزله موفقیت در دیپلماسی عمومی ارزیابی می‌شود. اخیرا نیز دامنه تحقیقات در این زمینه گسترش یافته و بررسی ارتباط میان دیپلماسی عمومی و نفوذ سیاسی، تجزیه و تحلیل گفتمانی و اشاعه هنجارها را نیز دربر گرفته است.

قاتلین کودک فلسطینی، تنها جریمه شدند

در ابتدای ژانویه ۲۰۰۷، «عبیر عرامین» کودک ۱۰ ساله فلسطینی هنگامی که دست خواهر خود را گرفته بود تا به مدرسه بروند. در راه، یک گلوله پلاستیکی به سمت جمجمه‌اش شلیک شد. او چند ساعت بعد در یک بیمارستان جان داد. سه سال و نیم بعد، در اواسط ۲۰۱۰، دادگاه منطقه اورشلیم که توسط اسراییلی‌ها اداره می‌شود، اسراییل را مسبب مرگ این دختر دانست. در ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱، تقریبا ۵ سال بعد از کشته شدن این دختر فلسطینی، دادگاه منطقه اورشلیم مقرر کرد اسراییل باید ۴۳۰ هزار دلار آمریکا بابت خسارت وارده به خانواده عرامین بپردازد. دو افسر مرز اسراییلی در این تیراندازی هرگز در دادگاه محکوم نشدند.

تمام این روند اعم از- قتل، تحقیقات، حکم دادگاه – نشانه تبعیض دادگاه در صادر کردن حکم است. بلافاصله بعد از مرگ عبیر، خانواده او پیکر فرزندشان را برای کالبدشکافی فرستادند. بنا بر گزارش کالبدشکافی، عبیر توسط ضربه و صدمه گلوله پلاستیکی به مغزش جان داده است. اما نیروی پلیس رژیم صهیونیستی این مسئله را رد کرد و گفتند: عبیر توسط یک سنگ پرتاب شده از طرف شورشیان فلسطینی جان داده است. با کمک یک گروه حقوق بشر، خانواده عرامین نتایج کالبدشکافی را برای رد هرگونه شبهه در خصوص قتل عبیر منتشر کردند.

نشر گزارش کالبدشکافی، نادیده گرفتن تحقیقات برای علت مرگ عبیر توسط اسراییل را مشکل کرد. چهار افسر بازجویی شدند، هر چند آنان اظهار داشتند که گلوله‌ای شلیک نشده بود. آن‌ها همچنین از تئوری کشته شدن عبیر توسط سنگ از طرف شورشیان فلسطینی دفاع کردند. طبق تحقیقات خود پلیس، افسران حفاظت از مرز در محل خدمت خود در زمان درگیری و شورش بودند. شاهدان عینی می‌گویند این افسران در واقع به دنبال عبیر در راه مدرسه وی بودند. نتایج تحقیقات گروه‌های حقوق بشر نیز نشان می‌دهد در آن روز هیچ شورشی در جریان نبود.

بعد از بررسی بیشتر، دادگاه در ۲۰۱۰ تایید کرد که قتل عبیر به دلیل شلیک گلوله و سرپیچی از دستور بوده است. خسارت ناشی از این حادثه تعیین نشد و افسران مسبب این قتل، تنها چند تذکر غیررسمی دریافت کردند. سیزده ماه بعد، دادگاه دو نفر از چهار افسر را به ۲۶۸۸ دلار آمریکا جریمه کرد.

نکته‌ای که بیش از هر چیزی در این موضوع آزار دهنده است، این است که دادگاه بدون پیگیری جدی این پرونده را بررسی کرد. رای دادگاه چهار سال و نیم طول کشید. در صورتی که شواهد و مدارک تنها چند روز بعد از قتل عبیر جمع آوری شده بود. افسران حفاظت مرز با این که قسم خورده بود، دروغ گفت و به بازرسان گفت که او هرگز گلوله‌ای شلیک نکرده است در حالی که شواهد چیز دیگری می‌گفت.

و هرگز حکمی علیه افسران اسراییلی صادر نشد. یک دادخواست برای دادگاهی کردن دو افسر حفاظت مرز در قتل کودک ۱۰ ساله به دادگاه عالی رژیم صهیونیستی رسید. این دادخواست در ژوییه رد شد. عبیر عرامین‌های زیادی در گذشته بوده‌اند و این تنها یکی از پرونده‌هایی این چنین است که به نتیجه نخواهند رسید. اجرای عدالت برای فلسطینی‌های به قتل رسیده، حتی کودکان، اقدامی فوری برای اسراییلی‌ها نیست.

زندگی یک کودک با پول خریدنی نیست. اما این پول از سازمانی می‌آید که مسئولیت اقدامات خود را به عهده نمی‌گیرد. کودکی مرده است اما افراد مسئول این قتل تنها جریمه اندکی شدند. متاسفانه عبیر عرامین فلسطینی بود و حاکمیت مبتنی بر برابری هرگز شامل او نشد.

دسته هاخبر برچسب ها:, , ,

بازنگری در معیارهای علوم اجتماعی برای فهم بیداری اسلامی

دکتر سمیر سلیمان، استاد علوم اجتماعی دانشگاه بیروت لبنان است که در اجلاس بیداری اسلامی حضور داشت. او معتقد است با توجه به سخنان ولی‌امر مسلمین در این اجلاس، نمی‌توان بیداری اسلامی را با معیارها و مؤلفه‌های کنونی در حوزه‌ی علوم  اجتماعی تحلیل کرد و نیاز به تجدیدنظر در این مؤلفه‌ها وجود دارد. تشریح این دیدگاه در گفت‌وگوی ما با این استاد دانشگاه در حاشیه‌ی اجلاس بیداری اسلامی در متن زیر آمده است:

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif به نظر شما آیا این انقلاب‌های منطقه تفاوت‌هایی بنیادین با انقلاب‌های رایج دارند؟
فکر می‌کنم با انقلاب‌های عربی فصل جدیدی آغاز شده و حلقه‌ی جدیدی در سلسله‌مراتب انقلاب‌های خاص شکل گرفته است. به نظرم نخستین ویژگی این انقلاب‌ها نشأت‌گرفتن از جهان‌بینی و تمدن اسلامی باشد. هنگامی که به دنیا و ارزش‌های رایج در آن و همچنین به مسائلی مانند وجود، متافیزیک و نحوه‌ی حضور انسان نگاهی می‌اندازیم، به تفاوت نگرش مسلمانان با نگرش سنتی غربی‌ و مردم‌شناسی مارکسیستی پی می‌بریم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif برخی افراد معتقدند که این انقلاب‌ها فاقد صبغه‌ی اسلامی است. آیا شما این را قبول دارید؟ 
یکی از مسائلی که آیت‌الله خامنه‌ای در سخنرانی خود مطرح کردند، ریشه‌داشتن این انقلاب‌ها در اسلام بود. حال این سؤال پیش می‌آید که آیا حقیقتاً این انقلاب‌ها اسلامی هستند؟ اگر فرض کنیم که انقلاب‌های فوق برای دفاع از شرافت انسانی، حقوق بشر، حمایت از مستضعفین و برای آزادی، استقلال و رد کردن تسلط غیر بر مردم و کسب اراده‌ی سیاسی صورت گرفته باشد، معتقدم که انقلاب‌های بهار عربی واقعاً اسلامی بوده‌اند. همچنین این انقلاب‌ها هم‌خوانی کاملی دارند با ارزش‌های انقلاب ایران و ارزش‌هایی که امام خمینی (رضوان‌الله‌علیه) بر مبنای آنها و برای دست‌یابی به آنها قیام کردند.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif تحلیل شما از سخنان رهبر معظم انقلاب در اجلاس بیداری اسلامی چیست؟
به نظرم آیت‌الله خامنه‌‌ای چهارچوبی را تعریف کردند که حقیقتاً با توجه به تحولات سیاسی در عرصه‌ی جهانی، جهش راهبردی مهمی را ایجاد خواهد کرد. آن‌چه که من در این اجلاس از آیت‌الله خامنه‌ای درباره‌ی انقلاب‌های بهار عربی شنیدم، به‌ویژه پیشنهادهای ایشان، فراتر از تمام استانداردهای متداول علوم اجتماعی و معیارهای مردم‌شناسی و قوم‌شناسی بود.

من معتقدم که ما جامعه‌شناسان در سراسر دنیا حقیقتاً باید با توجه به سخنان آیت‌الله خامنه‌ای، در معیارهایمان درباره‌ی تحولات دنیا تجدید نظر کنیم؛ چه درباره‌ی تحولاتی که در دنیای عربی و اسلامی رخ می‌دهد و چه درباره‌ی تحولات دیگر مناطق. ما در گذشته همواره الگوی واحدی برای تشریح انقلاب‌ها با معیارهای سنتی داشته‌ایم، اما از زمان انقلاب امام خمینی رحمه‌الله و مردم ایران شاهد تغییری در مفهوم انقلاب و معیارهای بررسی و درک آنها بوده‌ایم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif مهم‌ترین ویژگی نگرش رهبر انقلاب به انقلاب‌های منطقه را در چه می‌دانید؟
مسأله‌ی مهم این است که این انقلاب‌ها ما جامعه‌شناسان و تحلیل‌گران راهبردی و سیاسی را مجبور به بازنگری فوری و ضروری در معیارهای متداول جامعه‌شناسی کرده است؛ آن‌چنان‌که اگر بخواهیم این انقلاب‌ها را با معیارهای رایج بررسی کنیم، از درک آنها عاجز خواهیم ماند. گفته شده که این انقلاب‌ها یک پدیده‌ی غیر منتطره بوده است. بله، این مسأله بر اساس منطق غربی پدیده‌ای غیر منتظره است، اما برای ما که حقیقت‌طلب و مسلمان هستیم، غیر منتظره محسوب نمی‌شود.

ما به سرنوشتی اعتقاد داریم که ریشه در قرآن دارد. قرآن تصریح می‌کند که هیچ‌گاه دیکتاتوری و ظلم در دنیا باقی نخواهد ماند، بلکه این شریعت خداوند است که بر دنیا حاکم خواهد شد. این مسأله عمق و ریشه‌ی مطالبی بود که من از سخنرانی آیت‌الله خامنه‌ای درک کردم.

http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/li_star_1.gif به نظر شما مکتوب و مدون کردن اصول انقلاب توسط انقلابیون چه ملزوماتی دارد؟
امام خامنه‌ای از محققین، دانشگاهیان و متفکران دنیا دعوت کردند که به صورت عمیق درباره‌ی این نوع انقلاب‌ها مطالعه کنند و آنها را بهتر درک کنند. ایشان در این زمینه کاملاً درست می‌فرمایند. بسیاری از پدیده‌های موجود در این انقلاب‌ها هنوز مورد تجزیه و تحلیل و درک قرار نگرفته‌ است. مثلاً هنوز درباره‌ی جایگاه فطرت در نظام ارزش‌ها که امام خامنه‌ای بحث آن را مطرح کردند و به نوعی به اصول‌گرایی در انقلاب‌ها برمی‌گردد، چیزی نوشته نشده و این نگاه مورد بررسی قرار نگرفته است. چه‌بسا که ما به یک علم و جامعه‌شناسی جدید و مطابق با معیارهای نوین برای درک درست و عمیق انقلاب‌های منطقه نیاز داریم.